قلبم داره میترکه قران و بغل میکنم و گریه میکنم رو تخت نشستم و از پنجره اسمونو نگا میکنم و قران و به سینم فشار میدم و گریه میکنم سعی میکنم صدام بالا نره تا مادر شوهرم نشنوه... خدایا به قلبم ارامش بده من تحمل اینهمه سختی رو ندارم..هیچ کس نفهمید چه بلایی سرم اومد... ولی خدایا من میبخشمش....اونم میبخشم...خدایا کمکم کن فراموش کنم ولی حق من نبود این بلا سرم بیاد...خدایا میخواستم طلاق بگیرم دیروز با محمد دوباره حرف زدم اون دلش نمیخواست ولی وقتی دید من جدی ام گفت وسایلاتو جمع کن برو خونه خواهرتبعدشم اقدام کن واسه طلاق تاجایکه بتونم حق و حقوقتو میدم... خدایا با کی حرف بزنم وقتی هیچکس جز خودت نمیتو پرواز...
ما را در سایت پرواز دنبال میکنید
برچسب: هفتم, نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 21:47